![]() |
![]() |
|
| آینده به آنهایی تعلق دارد که به زیبایی رویاهایشان اعتقاد دارند |
|
دادا برای ما ماجرایی را نقل کرد که در روزنامه ای خوانده بود. این واقعه درباره خلبانی اهل لهستان بود به نام رومن ترسکی. او در فاصله میان جنگ جهانی اول و دوم با هواپیمایش دچار نقص فنی شد. به ناچار در خاک آلمان فرود آمد. هواپیمایش را به تعمیرگاه برد و خودش به هتلی رفت تا در آنجا اقامت کند. صبح روز بعد وقتی که اتاقش را ترک کرد، در راهروی هتل مردی که می دوید به او تنه زد. رومن ترسکی وقتی که به صورت مرد نگاه کرد دید که بسیار رنگ پریده و وحشت زده است. مرد گفت ((گشتاپو! گشتاپو!)) در واقع مرد از پلیس امنیتی آلمان می گریخت. رومن ترسکی متوجه وضع شد و او را به داخل اتاق خود برد و زیر تخت پنهان کرد. بلافاصله گشتاپو به سراغ رومن ترسکی رفت و از او بازجویی کرد اما از آنجایی که ترسکی زبان آنها را نمی دانست او را ترک کردند. ترسکی خلبان به مرد گفت که می تواند با هواپیمایش او را از آنجا دور کند اما قبل از رسیدن به مقصد باید از هواپیما پیاده می شد چرا که در فرودگاه مقصد حتما پلیس هواپیمای او را تفتیش می کرد. بنابراین مرد را قبل از رسیدن به فرودگاه مقصد در مزرعه ای پیاده کرد. وقتی که به فرودگاه رسید پلیس به تفتیش هواپیمای او پرداخت اما مرد فراری را نیافت. به زودی جنگ جهانی دوم آغاز شد و نیروهای آلمان لهستان را اشغال کردند. ترسکی به انگلیس پرواز کرد و آنجا به ارتش آزادی خواهان پیوست. او مرد شجاعی بود که چندین پایگاه نظامی دشمن را نابود کرد، اما یک روز در حین انجام ماموریت هواپیمایش مورد اصابت حمله های دشمن قرار گرفت و سقوط کرد. گروه نجات از راه رسید اما رومن ترسکی در حال مرگ بود. او را به نزدیک ترین بیمارستان منتقل کردند. پزشکان امیدی به رنده ماندن او نداشتند. مغز او آسیب دیده بود و هیچ جراح متبحری در دسترس نبود که او را عمل کند. روز بعد خبر این حادثه در روزنامه ها چهپ شد. ترسکی در بیهوشی مطلق بود، اما وقتی که به هوش ترسکی پرسید : برای چه؟ مرد گفت : برای آنکه فکر کردم شاید بتوانم به شما کمک کنم. مردم می گویند که من بهترین جراح مغز هستم. من به اینجا آمدم و عمل جراحی شما را انجام دادم و این عمل موفقیت آمیز بود. ....................................... وقتی که کاری نیک انجام می دهید، به یاد داشته باشید که نیکی به شما باز خواهد گشت و اما اگر مرتکب کاری پلید شوید با شما می ماند. با خالق هستی جی.پی.واسوانی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/04/23ساعت 0:29 توسط پیمان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
تحقیق و پروژه تمامی رشته ها مهندسی عمران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|