![]() |
![]() |
|
| آینده به آنهایی تعلق دارد که به زیبایی رویاهایشان اعتقاد دارند |
|
سال نو مسیحی در راه بود وبا اینکه هوای تمام کشور برفی بود ؛ اما مردم روستای آرتن که از روستاهای دور افتاده بود ، از اینکه در روستایشان برف نمی آمد و طبق باورهاشان سالی بی برکتی منتظرشان خواهد بود سخت ناراحت بودند.
به همین خاطر در میدان ده جمع شدند تا فکری بکنند، در این لحظه پدر "کاتیوف"کشیش جوان منطقه به سراغشان آمد وگفت: "تا سال نو نزدیک به سه ساعت باقی مانده ، تمام کسانی که از صمیم قلب به دعا ایمان دارند تا دو ساعت دیگر در کلیسا جمع شوند تا دعا کنیم واز خدا بخواهیم که برای سال نو در روستای ما نیز برف ببارد..." مردم روستا موافقت کردند وپدر کاتیوف رفت و دو ساعت بعد همه مردم روستا داخل کلیسا جمع شدند. کشیش جوان رفت پشت تریبون و گفت: " شما با ایمان کامل به خدا به اینجا آمدید؟" مردم گفتند: آری. پدر دوباره پرسید:"یعنی ایمان دارید که اگر دعا کنید برای لحظه تحویل سال برف خواهد آمد؟" باز هم جمعیت گفتند: آری پدر ایمان داریم.. کشیش جوان سری تکان داد و گفت:"بسیار خوب ، چه کسانی با خودشان چتر آورده اند؟!!" از میان جمعیت صد نفره روستا فقط 17 نفرچترهاشان را بالا گرفتند.آنگاه پدرمقدس گفت:"فقط این 17 نفربه خدا وتاًثیر دعا ایمان دارند. اگر شما هم ایمان داشتید با خود چتر می آوردیدتا موقع برگشتن از کلیسا، زیر برف سرما نخورید! پس بجز این 17نفر بقیه به خانه هاشان برگردند...... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/01/14ساعت 3:34 توسط پیمان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
تحقیق و پروژه تمامی رشته ها مهندسی عمران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|