![]() |
![]() |
|
| آینده به آنهایی تعلق دارد که به زیبایی رویاهایشان اعتقاد دارند |
|
یک داستان جالب و یک سوال در این مورد: 3 تا برادر بودن. برادر بزرگتر همیشه سرگرم عبادت بود و آدم با ایمانی بود به طوری که وقتی از دنیا رفت به بهشت رفت و جزء بندگان خاص خدا شد و به جایگاهی بالا در بهشت رسید برادر دوم ولی بر عکس برادر اولی همیشه دنبال کارهای خلاف بود و نقطه مقابل داداش اولیش بود به طوری که وقتی مرد به جهنم رفت و به جایگاهی پست تو جهنم رسید و جزء منفورترین بنده های خدا شد برادر سوم ولی تو سن 4 سالگی در اثر تصادف از دنیا رفت و چون گناهی مرتکب نشده بود و هنوز بچه بود که از دنیا رفت به بهشت رفت ولی دیگه مثل داداش اولیش جزء بنده های خاص خدا نتونست بشه حالا سوال من اینه که چرا اون برادر سوم باید تو اون سن می مرد؟ چرا خدا نگذاشت اون هم مثل برادر اولش جزء بنده های خاص خدا باشه؟ چرا خدا نگذاشت اون هم سرنوشت خودش رو خودش تایین کنه؟ بعضی ها به این سوال این جواب رو میدن که خدا میدونسته اون داداش سومی اگه بزرگ می شده گناه می کرده و مثل داداش دوم می شده و واسه همین خدا جونش رو گرفته تا ببرتش بهشت. حالا میشه بگین چرا خدا با داداش دوم این کار رو نکرد؟ یعنی چرا داداش دوم رو تو سن بچگی نکشت تا اونم ببره بهشت؟ آیا به نظر شما این بی عدالتی در حق برادر دوم نیست؟ حالا این سوال پیش میاد که از وقتی که یک انسان به دنیا میاد آیا خدا می دونه که این شخص آخر و عاقبتش چی میشه؟ جوابش روشنه. مطمئنا باید بدونه. چون عالم مطلقه و علمش نا محدوده. حالا که خدا می دونه این انسان آخرش به کجا میره پس دیگه چرا انسان ها رو به این دنیا میاره! پس دیگه این این با اختیار بشر در سرنوشت خودش تناقض داره. ولی حالا من اینجا این مثال رو می زنم که یک معلم از همون وقتی که به شاگرداش درس میده آیا اینو نمی دونه که کدوم شاگردش درس رو قبول میشه و کدوم شاگرد درس رو مردود میشه!؟ بله میدونه. یک معلم با وجود بشر بودنش و نداشتن علم و درک الهی باز با درصد بالایی می دونه شاگرداش چه سرانجامی دارن.ولی آیا اون معلم به خاطر اینکه یک شاگرد خیلی درسش خوبه دیگه ازش امتحان نمی گیره!؟ و میگه تو قبولی برو!؟ یا به شاگرد تنبل میگه که تو ردی نمی خواد امتحان بدی!؟ خیر. اون معلم با وجودی که می دونه آخرش چی میشه ولی میگذاره اون شاگرد خودش امتحان بده و به خود شاگرد هم ثابت بشه که چه وضعیتی داره و بدونه این وضعیت حاصل کار های خودش بوده. و در اینجا معلم هیچ وقت به شاگردش نمیگه که من می دونم تو آخرش اینطوری میشی! چون اگه یک آدم بدونه آخرش چی میشه اون وقت که دیگه اختیار ازش صلب میشه. پس با این مثال میشه به این سوال جواب داد. حالا من خودم به جوابی که رسیدم این بوده: چون به خدا و کامل و بی نقص بودن کار های خدا ایمان کامل دارم میدونم که دلیل خاصی برای این بحث وجود داره که من نمی دونم. به همین دلیل به این نتیجه رسیدم که علم بشر ناقصه و قدرت تحلیل کار های خدا رو نداره. چون بشر محدوده ولی خدا نا محدوده و محدود را قدرت احاطه به نامحدود نیست. حالا اگه شما در این زمینه اطلاعاتی دارین خوشحال میشم بدونم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/10/23ساعت 18:34 توسط پیمان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
تحقیق و پروژه تمامی رشته ها مهندسی عمران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|