![]() |
![]() |
|
| آینده به آنهایی تعلق دارد که به زیبایی رویاهایشان اعتقاد دارند |
|
سروانتس گفته است :
آن کس که ثروتش را از دست می دهد ، اندکی باخته است آن کس که دوستی را از دست می دهد ، بیشتر باخته است و آن کس که شهامتش را از دست می دهد ، همه چیز را باخته است |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/05/30ساعت 10:49 توسط پیمان |
|
|
آرزو خداست که می کوشد موهبتی عظیم تر را به شما عطا کند . چشم دلتان را بگشایید تا دریافتش کنید .
گاه مورد امتحان و آزمون قرار می گیریم گاه گویی موهبت دلخواهمان نخست به سراغ یکایک افراد پیرامون ما می رود اگر بتوانیم صادقانه برکت و موهبت دیگران را بستاییم و به جای رشک و حسد ، شادمانه خدا را شکر کنیم آن وقت می توانیم مطمئن باشیم که همان برکت ها و موهبت ها و حتی بسی عظیم تر از آنها به سراغ خودمان نیز خواهد آمد .
وقتی برای اطرافیانتان موهبتی پیش می آید ، نشانه آن است که موهبت شما نزدیک است این حقیقت بزرگ را به یاد آورید که هرچه موهبت هایتان دیرتر به سراغتان بیاید عظیم تر خواهند بود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/05/27ساعت 14:16 توسط پیمان |
|
|
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود : نامه ای به خدا ! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود :خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم ر ا برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن... کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند... همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا ! همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . به لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان بیشرف اداره پست آن را برداشته اند ...!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/05/03ساعت 12:40 توسط پیمان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
تحقیق و پروژه تمامی رشته ها مهندسی عمران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|