![]() |
![]() |
|
| آینده به آنهایی تعلق دارد که به زیبایی رویاهایشان اعتقاد دارند |
|
اگر از شرایط زندگی خود راضی نیستید و یا اگر فکر می کنید همه چیز بر وفق مراد شما نیست بهتر است نگاهی به متن زیر بیندازید به نکتههاى زیر توجه کنید: اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود. اگر تاکنون از آسیبهاى جنگ،تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه، یا گرسنگى در امان بودهاید، وضعیت شما از وضعیت 500 میلیون نفر در دنیا بهتر است. اگر میتوانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است. اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، اگر کفش و لباس دارید، اگر تختخواب و سرپناهى دارید، در این صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید. اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیبتان پول دارید، شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید.اگر شما این نوشته را میخوانید، از سه خوشبختى بهرهمند هستید: 1- یک کسى به فکر شما بوده است. 2- شما به 200 میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید. 3- شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند. به قول یکنفر: طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید، طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشدهاید، طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمیبیند، طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمیشنود، و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت است. و همیشه خدا را شکر کنید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/12/21ساعت 1:31 توسط پیمان |
|
|
روی هر پله كه بایستی خدا یك پله بالاتر از توست نه به خاطر اینكه یادت بیندازد كه من خدا هستم و تو بنده بلكه برای اینكه دستهای تو را بگیرد و بالا بكشد
با تشکر از دوست عزیزم نیروانا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/12/21ساعت 0:55 توسط پیمان |
|
|
لاينل واترمن داستان آهنگري را مي گويد که پس از گذراندن جواني پر شر و شور تصميم گرفت روحش را وقف خدا کند سالها با علاقه کار کرد به ديگران نيکي کرد اما با تمام پرهيزگاري در زندگيش چيزي درست به نظر نمي آمد حتي مشکلاتش به شدت بيشتر مي شدند
يک روز عصر دوستي که به ديدنش آمده بود و از وضعيت دشوارش مطلع شد گفت واقعا عجيب است درست بعد از اينکه تصميم گرفتي مردي باخدا شوي زندگيت بدتر شده نمي خواهم ايمانت را ضعيف کنم اما با وجود تمام تلاشهايت در مسير روحاني هيچ چيز بهتر نشده ! آهنگر بلافاصله پاسخ نداد او هم بارها همين فکر را کرده بود و نمي فهميد چه بر زندگيش آمده است . اما نمي خواست دوستش را بدون پاسخ بگذارد روزها به اين موضوع فکر کرد تا بالاخره جوابش را يافت روز بعد که دوستش به ديدنش آمده بود گفت : در اين کارگاه فولاد خام برايم مي آورند و بايد از آن شمشير بسازم مي داني چطور اين کار را مي کنم ؟ اول تکه اي از فولاد را به اندازه جهنم حرارت مي دهم تا سرخ شود بعد با بيرحمي سنگينترين پتک را بر مي دارم و پشت سرهم بر آن ضربه مي زنم تا اينکه فولاد شکلي را بگيرد که مي خواهم بعد آن را در ظرف آب سرد فرو مي کنم تا جاييکه تمام اين کارگاه را بخار آب فرا مي گيرد فولاد به خاطر اين تغيير ناگهاني دما ناله مي کند و رنج مي برد بايد اين کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشير مورد نظرم دست پيدا کنم " يک بار کافي نيست " آهنگر مدتي سکوت کرد سپس ادامه داد " گاهي فولادي که به دستم مي رسد اين عمليات را تاب نمي آورد حرارت پتک سنگين و آ ب سرد تمامش را ترک مي اندازد مي دانم که از اين فولاد هرگز شمشير مناسبي در نخواهد آمد "
ممنونم دریا جون که اجازه کپی دادی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/12/12ساعت 23:54 توسط پیمان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
تحقیق و پروژه تمامی رشته ها مهندسی عمران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|