تبليغاتX
چشم دل بگشا
آینده به آنهایی تعلق دارد که به زیبایی رویاهایشان اعتقاد دارند

کارگری هر روز بعد از اتمام کار در کارخانه برای انجام مراسم نیایش عصر به معبد می رفت. یک روز به دلیلی در کارخانه گرفتار شد و نتوانست به آغاز مراسم برسد.

پس از اتمام کارش به سوی معبد دوید. وقتی که به آنجا رسید دید که پوجاری کاهن معبد بیرون می آمد.

کارگر پرسید: آیا مراسم دعا تمام شده است؟

پوجاری گفت: بله ، مراسم تمام شده است.

مرد کارگر آهی حاکی از اندوه کشید.

پوجاری با مشاهده اندوه او گفت: آیا حاضری آه اندوهت را با ثواب به جا آوردن مراسم نیایش عصر با من عوض کنی؟

مرد کارگر گفت: بله ، با خوشحالی حاضرم این کار را بکنم.

زیرا همیشه مراسم نیایش عصر را به جا آورده بود

اما پوجاری گفت: همان آه صمیمانه و ساده تو ارزشمندتر از همه مراسم نیایشی است که من در تمام عمر خود به جا آورده ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/24ساعت 15:27  توسط پیمان | 

در این عصر وحشت زده عده ای هم هستند که تجسم آرمان شهامت هستند. کاگاوا یکی از این افراد است. او در بیمارستان بستری شده بود و در آستانه نا بینایی قرار داشت. ماه های زیادی را در اتاقی تاریک با چشمانی پانسمان شده گذراند.

به او می گفتند: «سلامتت رفته است بینایی ات را از دست داده ای آیا از مرگ نمی ترسی؟»

او با آرامش پاسخ می داد: «در این دنیای بی کران که ستارگان خدا آن را روشن کرده اند و لبریز از خداست، از هیچ چیز نمی ترسم. وقتی که در این اتاق تاریک بستری هستم، خداوند به من روشنی می بخشد. دردی چون آتش دوزخ مرا دربرمی گیرد و اما حتی در آن آتش هم رحمت خدا که تمام گنج های عالم در برابرش نا چیزند، بر من می ریزد و مرا در آغوش می گیرد.

برای من همه چیز سخن گوست. رختخوابم، اشک هایم، بخار کمپرسی که روی چشمانم می گذارند، سقف و کف اتاق، صدای پرستوها... همه با من سخن می گویند.

خدا و تمام موجودات بی جان با من سخن می گویند. بدینسان حتی در این تاریکی هم به هیچ وجه احساس تنهایی نمی کنم

به او گفتند: «تو رنج زیادی را متحمل شده ای و قادر به دیدن نیستی. آیا از این وضع ناراحت نیستی؟»

پاسخ داد: « بله، اما آیا مردم از این که بال ندارند ناراحت نیستند؟ آنها به جای بال، هواپیما ساخته اند.

همین موضوع در مورد چشم فیزیکی هم صدق می کند. اگر مردم نابینا شوند باید چشم درون را باز کنند. خدای من خود نور است و با اینکه دنیای بیرون در ظلمت فرو رفته است، اما در اتاق قلبم، نور ابدی خدا می درخشد

کاگاوا معتقد بود رنج هایی که نصیب ما می شود، قسمتی از برنامه و مشیت الهی هستند که در زندگی ما اجرا می شوند. خالق عالم و عاشق جهان هستی، نمی خواهد هیچ آسیبی به هیچ کس برسد. در حقیقت هر تیغ درد دارای هدف و منظوری پنهان و نیک است. هر پریشانی و اندوهی که نصیبمان می شود، درسی را دربردارد که ما نیازمند آموختنش هستیم، اما این حقیقت فقط برای کسی آشکار و ملموس می شود که با خرسندی هر آنچه را که پیش می آید می پذیرد و سعی می کند از هیچ چیز اجتناب نکند.

پذیرفتن خواست خدا با شادی و رضایت خاطر، ما را به تقدس و آرامش رهنمون می کند. راهی که به سوی خدا می رود شاید با رنج و اندوه هموار شده باشد، اما کسی که همه تجارب زندگی را با روحیه ای درست می پذیرد، از همه ترس ها و لغزش ها مصون می ماند. برای چنین کسی هیچ مشکل و رنجی جانفرسا نیست.

لازم نیست منتظر بحران بزرگی باشیم تا ببینیم آیا پذیرفتن خواست خدا را آموخته ایم یا نه. باید با شادی خواست خدا را در همه مزاحمت ها و رنجش هایی که در زندگی روزمره مان فراوانند، خوشامد گوییم. در هر کار ساده و هر مشکلی که به سراغمان می آید، بیایید خواست خدا را در کار ببینیم. بیایید همه چیز را بپذیریم و برای هر شادی کوچک «او» را شکرگذاریم.

بدانیم در هرچه برایمان روی می دهد معنایی از رحمت و لطف الهی نهفته است. بدین ترتیب است که پاکی و کمال وجودمان افزایش می یابد.

وقتی که خطر نابینایی کاگاوا را تهدید می کرد، عده ای می گفتند که کاگاوا زندگی اش را به خدا تسلیم کرده است، پس چرا خدا از او مراقبت نمی کند و می گذارد که او بینایی اش را از دست بدهد؟ آنها درک نمی کردند که چرا یک مرد خدا باید رنج بکشد!

کاگاوا به آنها می گفت:«در ظلمت خدا را می بینم، رو در رو چشم در چشم. من بینایی ام را از دست داده ام تا خدا را این گونه ببینم و این هدف بیماری و رنج من است. من زاده می شوم. اما این بار از خدا و خدا وظیفه بزرگی برای من در نظر گرفته است

وظیفه ای که خدا برای کاگاوا تعیین کرده بود، بسیار بزرگ بود. او از بیمارستان مرخص شد و پیام های عشق خدا را به میلیون ها نفر رساند. او مجرای التیام دردهای روحی بسیاری از مردم شد و آنها را از فقر به غنای روحی، از بی قراری به قرار، از اندوه به شادی، از ضعف به قدرت و از تاریکی به نور رهنمون کرد. از طریق او حیات تازه ای در جان های مرده بسیاری از مردم دمیده شد.

وقتی که کاگاوا در بیمارستان بستری بود، دوستانش که به دیدنش می آمدند از او می پرسیدند:«با داشتن همه کارهایی که انتظارت را می کشد، آیا در این بیمارستان احساس کسالت و خستگی نمی کنی؟»

کاگاوا در جواب آنها می گفت:«می دانم کارهای زیادی دارم، اما کار، هدف زندگی من نیست. زندگی به من اعطا شده است تا زندگی کنم. چطور می توانم این لحظه گرانبها را با کسالت یا اندیشیدن به فردا تلف کنم. زندگب من بر این لحظه متمرکز است. وظیفه فعلی من در اینجا و در این مکان، در این بستر درد، دوستی و ارتباط با خداست. من به فردا یا فرداهای دیگر فکر نمی کنم. من حتی به غروب امروز فکر نمی کنم. من فقط به این می اندیشم که در این لحظه با خدا باشم. برایم سپری کردن لحظات با خدا و ستایش «او» به هیچ وجه کسل کننده نیست

در اینجاست که راز مردی بی باک نهفته است. او نگران فردا نیست. فردا به موقع پیش خواهد آمد. او می داند که در این دنیای گذرا فقط لحظه حال به او تعلق دارد. لحظه ای که گذشته است، دیگر به او تعلق ندارد. آینده هم از آن او نیست و بهترین استفاده از زمان حال، نگران شدن درباره گذشته یا آینده نیست،

بلکه ستایش خدا به خاطر لذتِ بودن با  او است.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت 0:51  توسط پیمان | 

زندگي را دور بزن

                 و آن گاه که

                        بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي،

 لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 23:57  توسط پیمان | 
عاقبت میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش.......!!!!!!

امروز بیشتر از همیشه احساست میکنم و انگاری که مدام میخواهی مرا به یاد بیندازی!

دیوانگی ام را به پای کودکی ام و کودکی ام را به پای دیوانگی ام بگذار...!

عاقبت میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش.......!

 

آره آخرش میبرم!

 

میبرم اونجایی که آدماش مثل شهر شما نباشن میرم اونجایی که وقتی

 

 برف میاد همه به خاطر اینکه فردا تعطیله خوشحال نشن به خاطر

 

 زیبایی برف خوشحال بشن ....میرم اونجایی که مردمش آروم باشن

 

بجای خوب حرف زدن حرف خوب بزنن...... اونجایی که وقتی معلم

 

مریض میشه شاگرداش به جای ناراحتی خدا رو شکر نکنن...!!!!!1

 

عاقبت میبرم از شهر شما ........!

 

این دل دیوونه رو میبرم جایی که

 

 آمار بازدید بعضی سایت ها به خاطر عکسای خوشگله دخترا بالا

 

نره....اونجایی که اگه تو خیابونش ماشین بهت زد همه از ترس بند و

 

 بساط پلیس فرار نکنن و..... اونجایی که همه برن دانشگاه که فقط

 

درس بخونن فقط دررررسسسس بخونن!اونجایی که هرکی لیاقت

 

 داره دانشجو بشه نه.....!

 میبرم اون شهری که    اگه روسری فروشی هاش شلوغ شد دخترکی

 

 یواشکی 4تا روسری دودر نکنه ......!

 آره میبرم اون شهری که معلماش فقط به خاطر انسان سازی معلم

 

 شده باشن نه به خاطر اینکه از نظر مالی جلوی همسرشون کم نیارن

 

 اونجایی که معلماش با عشق به بچه ها درس یاد بدن نه به خاطر

 

 بالا رفتن سطح نمرات کلاسشون !.....واسه ی استخدام شرکتاش

 

 هرکی بیشتر قرآنو حفظه رتبه ی بالاتری نیاره به هرکی که قرآنی

 

 زندگی میکنه رتبه بدن به هرکی که پیغمبری زندگی میکنه نه به کسی

 

 که بیشتر حدیث حفظه!

 

شهر شما برای من غریبه یه شهر غریب با تمام آدمهایی که منو

 

 نمیشناسن !منو....فکرمو.....حسمو.....!

 

شهر من اون شهریه که.....!!!!!!.بیا دیگه... صاحب شهر بیا و منو ببر تو

 

 شهر خودت!! بیا.....! دیگه خسته شدم........بیا من و  این شهر

 

روعوض کن منو اون آدمی بکن که لیاقت زندگی توی اون شهری که

 

میگمو داشته باشم......!

 

عاقبت میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش.........!

 

شهر شما چه شهریه؟؟؟؟؟؟؟!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 23:48  توسط پیمان | 
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند :

بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري

 غم را ديگر چرا آفريدي؟

 خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم

چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش

 تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 23:40  توسط پیمان | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
تحقیق و پروژه
تمامی رشته ها
مهندسی عمران
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
کل مطالب وبلاگ
دل اندوهگین
دعای شگفت انگیز افلاطون
وقتی من بخواهم کاری انجام شود!
محبت خدا
هر آنچه مرا نکشد
هر احساسی که خود انتخاب می کنید
افراد موفق
دو خط موازی
زندگی یک پسر
قدرت تشویق کردن
خدا چه جوریه
تقویم دانشگاهی من
مکر و حیله ی زن
فروغ فرخزاد---عاشقانه
معناي عدل
مرگ انسانیت
خدایش با او صحبت کرد
غم
اعجاز محبت
مخصوص بعضی پسرا
خدا
پیله ابریشم
بهشت و جهنم : تفاوت واقعي
جزيره
شهر من اینجوریه
معشوق من
حرف دلم (ذهن زیبا = زندگی زیبا)
از آدمایی که آدم نیستن بدم میاد
به خاطر تو زيستن
زندگی
روي ماه خداوند رو ببوس
آرامش را از تو طلب میکنم
خر کیف یعنی چه؟
چرا مردها زودتر از زن ها می میرند؟
روز بد شانسی
عشق و خواب زمستونی
قسمت تاریک زندگی
تنها اوست که مراقب توست
غرور
نگاه
یک داستان جالب و یک سوال
2تا رفیق
باز باران...
حقیقت داره !؟
تاًثیر دعا
ماسه و سنگ
ಌ خدا همیشه با ماست ಌ
زخم دردآور
عشق ابدی
یاد تو، ما را بس است
قانون کارما
قانون کارما 2
کمال
راز سعادت زندگی
عشق بورزید
ممکن است هرگز پیش نیاید
آرامش
لذتِ بودن با او
مراسم نیایش
عشق ورزی
کار خدا رو ببین
خدا...
عشق را بگستران
کدوم بهتره ؟
از طرف خدا ...
آن سوی پنجره
اگر به عشق اول رسیدی..
قدر دانی از مادر
ما همه‌ آفتابگردانیم‌ !
قرآن ! من شرمنده توام
چه جوری میفهمی که الان در سال 2008 هستی؟
خدا هم از کار زنان سر در نمی آورد
این امكان نداره
68ثانیه تمركز كارو تموم میكنه
ملائکه من بهش رحم میکنن،من رحم نکنم؟
50روش مردم ازاری
حكایت جالب خواهر زن جذاب
لیوان را زمین بگذار
بادبادک رفت بالا...
قشنگی زندگی
کویر . . . آسمان . . . سکوت . . .
اميد
سرود آفرینش
کسي که هزار سال زيسته بود
بیایید انسان باشیم
غمی به دل نگیر
عدالت خدا
شکل خدايي
خدا یك پله بالاتر از توست
همیشه خدا را شکر کنید
فرق میان من و تو چیست
عصای سفید
پیام زندگی
خداوند بي‌نهايت است
چوپان دروغ گو !!
هدف از آفرینش مگس
نامه ای به خدا
چشم دلتان را بگشایید تا دریافتش کنید
شهامت
پیوندها
بزرگترین سایت دوستیابی ایرانیان
سایت دوستیابی ایرانیان
فيلترشکن-ارسال پيامک رايگان-دنلود
مخصوص وبلاگ نویسان
سایت آپلود عکس
کل امکانات اینترنت تو این سایت خلاصه شده
میزبان لینک های ایرانی
دوستیابی
قالب وبلاگ
کسب در آمد و خاطرات روزمره و تبلیغات
دانشگاه مجازي وصلت
دیدار خورشید
جملات عاشقونه
نازنین
سایت عرفانی
بپرس تا بهت بگم
پاییزی
شیطونک
پر پرواز
سلطان شب
بهشت زیبا
خواستگار سمج
مهسا!!!؟
مهناز عزیز
از همه جا در یک جا
آتشکده خاموش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM



کد موسیقی در نایت اسکین